هوا سرد است وشیشه ماشین کمی بخار گرفته،شیشه ماشین رو میاره پایین و ازپیر مرد رهگذر میپرسه:
جوان:خسته نباشید این طرفا راه میان بری هم هست درسته؟
-پیر مرد:درسته،کمی بالاتر یه راه متروکه ای هست که خیلی وقته دیگه کسی از اونجا رد نمیشه.
-جوان:یعنی جاده مسدوده؟
-پیر مرد:نه،جاده سالمه،مردم اینجا کمی خیالبافی میکنن و چند سالی که دیگه کسی از اون جا رفت و امد نمی کنه.
-جوان:هه،دیگه ملت هم باید یه جوری زندگی شونو بگذرونند،ممنون حاج اقا خدافظ.
-پیر مرد:خدا به همرات ولی جوون منم میگم از اونجا نرو راه راستتو ادامه بده.
-جوان:هه،چشم حاج اقا ،خدافظ
شیشه ماشین رو بالا میکشه داخل ماشین حسابی سرد شده و به حرکتش ادامه میده،سر سه راهی که میرسه میپیچه سمت چپ(همون جاده متروکه)
-جوان:جن و پری هم که داشته باشه بلخره من تو ماشینم این همه هم اهن دورو برمه،
جاده خیلی ساکته حتی صدای جیرجیرک ها هم نمیاد فقط صدای تماس لاستیکها با اسفالت شنیده میشه،ضبط ماشینشو چک میکنه.
-جوان:ای بابا نوبره ها تو قرن 21 هم هنوز کاست پلیر رو ماشین میبندند،یادم رفت از بچه ها کاست بگیرم.
شیشه رو کمی میاره پایین تا هوای داخل کمی سرد شه تا خوابش بپره،همین طور که به راهش ادامه میده متوجه تابلوی کنار جاده میشه،نور بالا میزنه تا تابلو رو بتونه بخونه.
-جوان:تابلوی منطقه مسکونی اینجا چی کار میکنه!!!پیر مرد گفت که متروکه است که،این راهنمایی رانندگی هم کارایی میکنه ها تو دل بیابون تابلو میزنه ولی تو شهرش 2تا تابلو نمیزنه.
برای چند لحظه چراغ ماشین رو خاموش میکنه ببینه خبری از روشنایی منطقه مسکونی هست یا نه،ظلمات کامل دریغ از یه کرم شب تاب.چراغ ماشین رو که روشن میکنه حس میکنه چیزی از وسط جاده رد شد.کمی میترسه ضربان قلبش بالا میره.
-جوان:وای خدای من اون چی بود حیوون بود؟
کمی سرعت ماشین رو کم میکنه .برای اطمینان درای ماشین رو هم قفل میکنه،یه بار دیگه با ضبط ماشین ور میره.
-جوان:لعنتی رادیو هم که انتن نمی ده رسیدم باید یه سیستم خوب ببندم.
همین طور که با سرعت کم پیش میره وسط جاده چیزی نظرشو جلب میکنه.
-جوان:اجر ها چیه وسط جاده دروازه درست کردن خدا میدونه از کی وسط جاده موندن.
دوستون اجر موازی وسط جاده.چون عرض جاده کم بود مجبور شد از روی اجر ها رد شه.
-جوان:وای شرمنده اکوسیستم اینجا رو هم ریختیم به هم
از چیزی که وسط جاده میبینه شکه میشه
-جوان: اینا کی ان وسط جاده تو این تاریکی چیکار میکنن،اینا چرا دارن میان سمت من وای خدای من.
سرعت ماشین رو زیاد میکنه که سریع تر فرار کنه پاشو تا ته میذاره رو گاز و تندتند فرمونو می چرخونه .همین طور که همه رو رد میکنه و دروازه بعدی رو هم خراب میکنه با ترس و لرز
-جوان:اوف-اینا کی بودن وسط جاده چی کار میکردن ،فوتبال بازی میکردندتوی اون تاریکی نه شاید از اهالی روستای پایینی بودند ولی پیر مرد گفت کسی اونجا رفت و امد نمی کنه متروکست یعنی...
از ایینه سمت راننده و وسط به عقب نگاه میکنه،یکی رو کنار خودش تو ماشین احساس میکنه ولی جرات نگاه کردن به ایینه سمت شاگرد رو نداره.